خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

خواجه عبدالله انصاری در تصوف، از استادان زیادی تعلیم گرفت و دو بار به دیدار شیخ ابوالحسن خرقانی شتافت و این دیدارها تأثیر زیادی در روحیات و منش وی داشته ‌است. محل اقامتش بیشتر در هرات بود و در آنجا تا پایان زندگانی به تعلیم و ارشاد اشتغال داشت. انصاری شعر می‌سرود، ولی بیشتر شهرت وی به جهت رسالات و کتب مشهوری است که تألیف کرده ‌است و از آن جمله‌است ترجمه املاء طبقات‌الصوفیه سلمی به لهجه هروی و تفسیر قرآن که اساس کار میبدی در تألیف کشف‌الاسرار قرار گرفته ‌است.



از رسائل منثور او که به نثر مسجع نوشته مناجات‌نامه، نصایح، زاد العارفین، کنز السالکین، قلندرنامه، محبت‌نامه، هفت‌حصار، رساله دل و جان، رساله واردات و الهی‌نامه و صد ميدان را می‌توان نام برد. «چهارساله بودم که به دبستان شدم و نه‌ساله املا می‌نوشتم و شعر می‌گفتم، چهارده‌ساله بودم که مرا به مجلس نشاندند و دیگران بر من حسد می‌کردند ... .» دوران نوجوانی را به‌دلیل کوچ پدرش به بلخ، بدون سرپرستی پدر بود. وی تحت سرپرستی صوفی نامدار شیخ عمو پرورش یافت. سپس نزد استادانی چون یحیی بن عمار و طاقی سجستانی به تعلیم قرآن و حدیث ادامه داد. وقتی سلطان مسعود غزنوی ولیعهد و حاکم هرات بود وی دوازده‌ساله بود. خواجه، دو بار عزم سفر حج نمود یک بار از ری و بار دیگر تا بغداد سفر کرده و بازگشت در این سفرها بود که به دیدار شیخ ابوالحسن خرقانی موفق گردید. شیخ می‌گفت « پروردگار چه در حجاز و چه در خوارزم حاضر است. » یک بار نیز با ابوسعید ابوالخیر دیدار و مباحثه داشته است.



عقاید خواجه عبدالله انصاری

من اصحاب خود را عمارت باطن آموختم نه خرده ظاهر و آرایش جامه ... .

وی با وجود اینکه استاد علوم اسلامی مانند تفسیر، حدیث، اصول و عقاید بود، با علم کلام و اهل آن مخالف بود و قرآن را یگانه دلیل و مرشد مؤمن می‌شمرد که می‌تواند او را به توحید حقیقی رهنمون شود. هم استاد شریعت بود و هم پیر طریقت. درحالی‌که فقیه ضدبدعت بود در زندان پوشنگ عشق عرفانی وجود او را تسخیر کرد. خواجه عبدالله انصاری با فلاسفه زمان خود و تفکرات آن‌ها موافق نبود و عبدالحسین زرین‌کوب در کتاب جست‌وجو در تصوف از فتنه عظیمی سخن می‌گوید که پس از آمدن یک واعظ با افکار فلسفی در ماه رمضان به هرات ایجاد شد و با افروخته شدن خشم پیر هرات از کلام وی، مردم بر واعظ شوریدند و خانه‌اش را آتش زدند.


شخصیت

شیخ نورالدین عبدالرحمن جامی (مرگ در ۸۹۸ ه‍.ق.) در کتاب نفحات‌الانس من حضرات القدس می‌گوید: «ابو اسماعیل عبدالله بن ابی منصور محمد الانصاری الهروی قدس‌الله تعالی سرّه، لقب وی شیخ‌الاسلام است. وی از فرزندان ابو منصور مت الانصاری است؛ و مت انصاری پسر ابو ایوب انصاری است که صاحب رحل رسول خدا است، یعنی پیامبر اسلام هنگام مهاجرت به مدینه در خانه او فرودآمد؛ و مت انصاری در زمان خلافت عثمان با احنف بن قیس به خراسان آمده بود و در هرات ساکن شد. ابوایوب در شمار اهل صفّه بود. به نظر می‌رسد لقب شیخ الاسلامی را خلیفه عباسی، المقدی در سال ۴۷۴ ه‍.ق. به او بخشیده باشد. از القاب دیگر او جمال عصر، حافظ اهل سنت و پیر هرات است.


آرامگاه خواجه عبدالله انصاری در هرات


پیری و پایان عمر

نابینایی هر دو چشم خواجه در سن هفتادسالگی برای وی که عمری به آموزش و آموختن خو کرده بود بسیار گران آمد. اما همچنان به فعالیت ارشاد شاگردان ادامه می‌داد و مطالب را به آن‌ها املا می‌نمود. خواجه عبدالله انصاری بعد از یک عمر آموزش، بحث، ارشاد و پس از تحمل چندین نوبت تبعید و حبس، عاقبت در سحرگاه جمعه ۲۲ ذی‌الحجه سال ۴۸۱ ه.ق. در سن هشتادوپنج سالگی در زادگاهش در هرات دنیا را وداع گفت.


منبع: خواجه عبدالله انصاری


موضوعات مرتبط: مشاهیر، مذهبی، ادبی
[ پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۴ ] [ 9:45 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.