|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
صدای آب میآيد، مگر در نهر تنهایی چه میشويند؟ لباس لحظهها پاک است ميان آفتاب هشتم دیماه طنين برف، نخهای تماشا، چکههای وقت طراوت روی آجرهاست، روی استخوان روز چه میخواهیم؟ بخار فصل گرد واژههای ماست دهان گلخانه فکر است سفرهایی ترا در کوچههاشان خواب میبینید تو را در قریههای دور، مرغانی بهم تبریک میگویند چرا مردم نمیدانند که لادن اتفاقی نیست نمیدانند در چشمان دمجنبانک امروز برق آبهای شط ديروز است؟ چرا مردم نمیدانند که در گلهای ناممکن هوا سرد است؟
موضوعات مرتبط: ادبی [ دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۹ ] [ 20:9 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||