|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
اينجا هميشه تيه
ظهر بود ابتداى خدا بود ريگزار عفيف گوش مىكرد حرفهاى اساطيرى آب را مىشنيد آب مثل نگاهى به ابعاد ادراک لکلک مثل يک اتفاق سفيد بر لب بركه بود حجم مرغوب خود را در تماشاى تجريد مىشست چشم وارد فرصت آب مىشد طعم پاک اشارت روز ذوق نمکزار از ياد مىرفت باغ سبز تقرب تا كجاى كوير صورت ناب يک خواب شيرين؟ اى شبيه مكث زيبا درحريم علفهاى قربت در چه سمت تماشا هيچ خوشرنگ سايه خواهد زد كى انسان مثل آواز ايثار در كلام فضا كشف خواهد شد؟ اى شروع لطيف جاى الفاظ مجذوب خالى
موضوعات مرتبط: ادبی [ یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۳ ] [ 10:33 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||