خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

 

وقتى عكس شهر و نماى ماهواره‌اى خانه‌هايمان را از بالا تماشا مى‌كنم، ترس غريبى تمام وجودم را دربرمى‌گيرد. ترسى كه به من يادآورى مى‌كند او مرتبا با نگاه مهربانش نظاره‌گر اعمال و رفتار توست، و تو چه بی‌خيال و سرمست از خود، به زندگى ادامه مى‌دهى، بدون آنكه متوجه باشى كه چه مى‌كنى. آيا او از كارهايت راضى است (يا مرتبا اشكش را درمى‌آورى)؟ متأسفانه نمى‌دانم چرا او را فراموش مى‌كنم.

باید بدانم كه او نگاهش به من است. هم اعمالم را ثبت و ضبط كرده و هم اوست كه مرا به ميل خود به هر سو مى‌كشد. با تمام كوششى كه در كارها انجام مى‌دهم ولى همه چيز به آن شكلى كه او بخواهد پيش مى‌رود و چه خيال خامى كه فكر مى‌كنم منم، كننده‌ی كار! (وحشتى كه با شيرينى همراه است). بايد دعا كنم تا هميشه مرا به سمتى كه خيرم در آن است، هدايت كند و زندگى خوبى برایم رقم بزند. با ياد او و تكرار ذكر نام او (( الله )) آن (زيباى بى‌همتا) به آرامش خواهم رسيد و بهترين‌ها برایم پيش خواهد آمد.

 


موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، فرهنگی
[ جمعه ۱۲ آذر ۱۳۹۵ ] [ 16:0 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.