خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اين درخت اقاقياى منه. خیلی سال پيش، وقتى يک نهال كوچولو بود، به نام بچه‌هام توی باغچه كاشتمش. الان ارتفاعش حدود 7 متر شده، خوشگل و سرحال با گل‌هایی سفید. درخت اقاقيا يه‌جورایی من رو به ياد دوران كودكى و نوجوانيم مى‌اندازه، با اون عطر دلنشين گل‌هاش وقتى بهار، شكوفه مى‌دهند. هنوز وقتى برگ‌هاش يكى پس از ديگرى جوانه مى‌زنند، بيرون می‌آیند و شروع يک زندگى جديد رو نويد مى‌دهند، نشاط غيرقابل‌وصفى در من به‌وجود مى‌آورند.

هر سال وقتى پائيز مى‌شه، برگ‌هايش شروع به ريختن مى‌كنه. حدودا اين ريزش، تا آخر فصل طول مى‌كشه، تا اون به يک درخت خشک كه فقط شاخه داره تبديل بشه و اين زمانيه كه كلافگى من شروع ميشه. آيا دوباره زنده ميشه، تا گنجشک‌ها لابه‌لاى شاخ و برگش با جست‌وخيزشون و سروصدائى كه راه مى‌اندازند حياط رو از شور زندگى لبريز كنند؟ انگار اون‌ها هم از عطر دلنشين گل‌ها كه فضا را پر كرده، مست مى‌شوند و سر از پا نمى‌شناسند. من که ازش نيرو مى‌گيرم و باهاش زندگى مى‌كنم. اميدوارم هميشه سرحال باشه و براى آيندگان هم باقى بمونه تا اون‌ها هم مثل من از اين درخت زيبا بهره‌مند شوند.

 

 

موقعی که برگ‌هاش می‌ریزه، حياط پر ميشه از برگ‌هاى رنگارنگى كه هركدام، زيبائى خاصى دارند. بار اول كه براى جمع كردن آن‌ها به حياط رفتم دلم نمى‌آمد جاروشون كنم. آخه هم زيبا بودند و هم مى‌خواستم كه وقتى راه ميرم زير پاهايم صدايشان را بشنوم. اما بايد حياط تميز ميشد. به نظرم كم مى‌آمدند ولى وقتى آن‌ها را یک‌جا جمع كردم با تعجب ديدم چه حجم زيادى از برگ‌ها را تشكيل دادند.

با اينكه خسته شده بودم به كارم ادامه دادم. هرچقدر بيشتر جارو مى‌زدم، برگ‌ها انبوه‌تر مى‌شدند. یک‌باره ترسى عجيب، همه وجودم را فراگرفت. به آسمان نگاه كردم، خدايا! گناهانى كه مرتكب شدم هم همين‌طورى روى هم جمع شده‌اند. پس واى به عاقبتى كه در انتظارمه، با هر خطائى كه می‌کنم، ميگم عيبى نداره همين يک دانه بود و خبر ندارم كه يكى‌يكى ميشه یک كوه گناه!!! خدايا! پس چه كنم اگر با عدلت با من رفتار كنى؟! با گناهانى كه همه‌جا پخش شده و شما مانند همين برگ‌هائى كه من جمع كردم، آن‌ها را روزى به من نشان خواهى داد. با زيبائى هرچه تمام‌تر درسى فوق‌العاده به من آموختيد. اميدوارم فراموشم نشود و از آن به‌خوبى بهره ببرم. امّا افسوس!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، خاطره
[ جمعه ۹ دی ۱۳۹۰ ] [ 16:15 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.