خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

 

سحر بلبل حکایت با صبا کرد
که عشق روی گل با ما چه‌ها کرد

از آن رنگ رخم خون در دل افتاد
وز آن گلشن به خارم مبتلا کرد

غلام همت آن نازنینم
که کار خیر بی‌روی و ریا کرد

من از بیگانگان دیگر ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد

گر از سلطان طمع کردم خطا بود
ور از دلبر وفا جستم جفا کرد

خوشش باد آن نسیم صبحگاهی
که درد شب‌نشینان را دوا کرد

نقاب گل کشید و زلف سنبل
گره بند قبای غنچه وا کرد

به هرسو بلبل عاشق در افغان
تنعم از میان باد صبا کرد

بشارت بر به کوی می‌فروشان
که حافظ توبه از زهد ریا کرد

وفا از خواجگان شهر با من
کمال دولت و دین بوالوفا کرد

 


موضوعات مرتبط: ادبی
[ دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۰ ] [ 10:2 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.