|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
عصر بهخير، امروز نوشتنم به عصر افتاد. چون صبح هيچ حالم خوب نبود. شايد بهخاطر سرب هوا باشه يا شايد هم بهخاطر تلفنی که باعث تشويش خاطرم شد. امان از اين تلفن و موبايل، عجب معضلی است و خودمان خبر نداريم. از خانه من که يک شهروند ساده هستم تا بالاترين جاها اين زنگیِ مست که به صدا درمياد، آشوب به پا میکنه. همه درگيریها اول از همينجا شروع ميشه. من که تقريبا دارم استفاده از اون رو به صفر میرسونم. البته تازه شروع نکردهام، اولش خيلی سخت بود، اما بعد برام راحتتر شد و حالا کمتر وجودش رو احساس میکنم، مگر اينکه خيلی ضروری باشه.
شما هم امتحان کنید. خيلی سخته، خيلی زياد. اما، در آخر میبينی که چقدر به نفعه. فکر کن وقت نازنينت رو میگذاری، پول نازنينت رو هم روش، آخرش چی دستگيرت شده؟ مطمئننا هيچی. تازه اگر شانس بياری و خدا يارت باشه، نه غيبتی کرده، نه دلی سوزونده، نه طعنه و کنايه و تهمت زده باشی. من با تکنولوژی مخالف نيستم. خيلی عاليه. اما قبول کنيم که دير با کارکرد درست هر چيزی آشنا میشویم. هيچ وسيلهای بد نيست، اما، چطور استفادهکردن از آن مهم است.
موضوعات مرتبط: دلنوشته، فرهنگی [ چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۹ ] [ 22:7 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||