خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

 

 

برخورد

 

نوری به زمين فرود آمد

دو جا پا بر شن‌های بيابان ديدم

از كجا آمده بود؟

به كجا می‌رفت؟

تنها دو جاپا ديده می‌شد

شايد خطایی پا به زمين نهاده بود

ناگهان جاپاها به راه افتادند

روشنی همراهشان می‌خزيد

جاپاها گم شدند

خود را از روبرو تماشا كردم

گودالی از مرگ پر شده بود

و من در مرده خود به راه افتادم

صدای پايم را ازراه دوری می‌شنيدم

شايد از بيابانی می‌گذشتم

انتظاری گمشده با من بود

ناگهان نوری در مرده‌ام فرود آمد

و من در اضطرابی زنده شدم

دو جاپا هستی‌ام را پر كرد

از كجا آمده بود؟

به كجا می‌رفت؟

تنها دو جاپا ديده می‌شد

شايد خطایی پا به زمين نهاده بود

 


موضوعات مرتبط: ادبی
[ چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۲ ] [ 12:47 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.