|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
به خداوند فکرکردن خيلی شيرينه. هم به معجزات او پیمیبری و هم زمانیکه خيلی کلافهای و ناراحت، فکرکردن به او، تو را از همه غمها آزاد میکند و برای ساعتی از هرچه که در اطرافت میگذرد، غافلی و همین به تو آرامش میدهد. مثلا آيا فکر کردهاید که اگر انگشتان دستمان بند نداشت و خم نمیشد، يا اگر زانو و آرنجهامون به هردو طرف خم میشدند، یا اگر گردنمون 180 درجه میچرخيد، یا اگر پوستمون دارای منفذهای ريز نبود تا در زمانیکه گرممان میشود، عرق از آن خارج شده و بدنمان خنک شود، یا اصلا پوستی روی بدنمان را نپوشانده بود تا هرچه که در درون هست را نگهدارد، چه اتفاقی میافتاد و هزاران اگرِ ديگر؟ تازه درون بدنمان که هيچ، مثلا رودهمان بيش از پنج مترست و آنقدر رگهای کلفت و نازک دور همديگر تنيده شده که جز گيجی چيزی دستگيرت نمیشود.
من که سهلم، دانشمندان و پزشکان هم هنوز چيزهای جديد کشف میکنند. اينها مواردی هست که همه ما آنها را خوب میدانيم ولی خيلی بهشون فکر نمیکنيم و ازشون راحت میگذريم. حالا اين فقط در مورد انسانهاست. اگر بخواهيم به موجودات ديگری که او آفريده و به کهکشانها و هرچه در زمين و آسمان است، فکر کنيم تازه به کوچکی خودمان در برابر آنها پیمیبریم. حالا میبينی که چقدر اين فکرها تو را مشغول میکنند و به عظمت خداوند پیمیبری و اینکه مشکلاتمان در برابر بزرگی او چقدر کوچکند و میتوان با توکلکردن به او همه آنها را حل کرد.
موضوعات مرتبط: دلنوشته، علمی [ دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۷ ] [ 13:23 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||