خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

 

به نام او که پدید آورد نیکویی را و پوشاند زشتی را

 

دوباره سال تحصیلی جدید آغاز شد و شور و شعف در همه‌جا به اوج خودش رسید. گفتم: "روپوش مدرسه رو که می‌بینم، یک حال خوشی بهم دست میده."  دخترم گفت: "ولی نه برای کسی که می‌پوشه، برای شما شادی‌آوره که نمی‌خوای درس بخونی."  دلم برای مدرسه رفتن و دغدغه‌های ریز و درشتش تنگ شده. محاله اول مهر مرا به یاد گذشته نیندازه. اصلا من روز اول مهر رو همه‌اش توی رؤیا سیر می‌کنم. آنچنان در گذشته فرو می‌روم که ساعت‌ها می‌گذره و از دوروبرم هیچی نمی‌فهمم.

 

 

از کتاب جلدکردن گرفته تا امتحانات آخر خرداد. اون‌موقع هم برام شیرین بود، شاید آرامش بیشتری داشتیم برای درس خواندن، فقط به حال فکر می‌کردیم و تا آینده‌ای دور، فکرمان کشیده نمیشد. فقط درس می‌خواندیم برای بیشتر دانستن، نه برای مسابقه و رتبه آوردن در کنکور و بقیه ماجراها که خودتون خوب می‌دونید. شاید دوستی‌ها رنگ و بوی بهتری داشت یا هزار تا شاید دیگه که باعث میشه هنوز با شنیدن شعر "مدرسه‌ها باز شده ..."، به وجد بیام ولی بچه‌هام با شنیدن شعرش آنقدر حرص می‌خورند که می‌خواهند تلویزیون رو داغون کنند.

شوخی کردم. جوان‌های امروز خیلی کم‌حوصله‌اند و من سعی می‌کنم با روحیه دادن و کمک کردن بهشون تا جایی‌که می‌تونم کار رو براشون ساده‌تر کنم تا از پس کارهای سختی که در پیش دارند، ترافیک و هوای آلوده‌ای که زمان ما از نعمتش! بی‌بهره بودیم، به سلامت خارج و به مرحله بعدی وارد شوند. با آرزوی شادی، آرامش و موفقیت برای تمام دانش‌آموزان و دانشجویان کشورمان، شروع سال تحصیلی جدید را به همه ایشان تبریک می‌گویم.

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، اجتماعی، خاطره
[ جمعه ۲ مهر ۱۳۸۹ ] [ 23:13 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.