خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

 

سلام،

بالاخره امروز گل گلدان گندمی من سر از غنچه باز کرد و من با ديدنش شاد شدم. گل سفید شش‌پری که با چند پرچم زرد ریز روی شاخه‌ای بدون برگ، موجودیت خود را اعلام می‌کرد. يک روزی حیاط کوچک من شاهد نزدیک به 50 تیره گل و گیاه بود که هرکدام به نوبت، گل‌دادن را آغاز می‌کردند و از بهار تا پاييز، من را به خودشان سرگرم. اول نوبت بهارنارنج بود، بعد درخت اقاقيا، یاس امين‌الدوله، گل عروس، گل کاکتوس صورتی، شمعدانی، رز، ناز فرانسوی و ... . از محبوبه شب برایتان بگم که شب‌ها با عطر گل‌هایش مست می‌شدیم. در این میان هم یاس رازقی برای خود دلبری می‌کرد. تا اینکه سرمای چند سال پیش همه را خشکاند و انگار من هم با آن‌ها از بین رفتم. حالا تعجب نکنید که میگم از بازشدن گل گندمی شاد شدم. چون فقط من ماندم و درخت اقاقیا و چند گلدان گندمی!

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، خاطره
[ چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۹ ] [ 22:35 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.