|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
خبر آمد، خبری در راه است شاید این جمعه بیاید، شاید با همه لحن خوش آوائیام ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر کاش که این فاصله را کم کنی کاش که همسایه ما میشدی هرکه به دیدار تو نایل شود دوش مرا حال خوشی دست داد نام تو بردم لبم آتش گرفت نام تو آرامه جان من است ای نگهات خاستگه آفتاب پرده بر انداز ز چشم ترم ای نفست یار و مددکار ما دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم کدام گوشه مشعر کدام کنج منا روا مباد که بر بندهات نظر نکنی چو رو کنی به رهت درد و رنج نشناسیم ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش ببوسم خاک پاک جمکران را خبر آمد خبری در راه است شاید این جمعه بیاید شاید دست افشان پای کوبان میروم میروم بار دگر مستم کند میروم کز خویشتن بیرون شوم هر که نشناسد امام خویش را
موضوعات مرتبط: دلنوشته، مذهبی [ جمعه ۹ تیر ۱۳۹۱ ] [ 18:56 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||