خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

 

دیروز برای دیدن دوست صمیمیم، بی‌خبر به منزلش رفتم. چند دقیقه طول کشید تا در را باز کرد. بعد از سلام و احوال‌پرسی، گفتم: "دیگه داشتم برمی‌گشتم. فکر کردم خانه نیستی." گفت: "داشتم با خودم کلنجار می‌رفتم که در را باز کنم یا نه." گفتم: "آخه چرا؟" گفت: "دیگه می‌خوام نه جایی برم، نه پذیرای کسی باشم. عطای صله‌رحم را هم به لقایش بخشیدم. برای شماتت خداوند هم جواب خوبی دارم." من با تعجب به او نگاه کردم. یک‌مرتبه سرِ درددلش باز شد و شروع کرد به گفتن حقیقتی تلخ که شنیدنش برایم لطفی نداشت.

گفت: "دیگه از رفتار خانم‌هایی که چشم‌وهم‌چشمی سرلوحه زندگیشان است، خسته شده‌ام. خانه‌هایشان که تبدیل شده به یک تیمچه حاجب‌الدوله. هر دفعه که بروی پیششان، یک چیز جدید می‌بینی. یک روز تفلون سرطان‌زا می‌شه، یک روز دیگه استیل. امروز توی چینی خوب نیست غذا بخوری، فردا توی آرکوپال. مرتب هم از خودشان نظریه می‌دهند. مهمانی‌های زنانه که نگو مدام به راهه. طوری از سفرهای زیارتی و سیاحتی‌شون حرف می‌زنند که اگر تو نرفته باشی، می‌شوی بی‌سعادت‌ترین زن دنیا! باید حتما سالی یک یا دو بار، مجردی زنانه سفر کنی تا از نظر آن‌ها فعال، قلمداد شوی. مرتبا در فکر دوختن و خریدن لباس هستند از شو و بوتیک‌های معتبر، ... . یک‌دفعه هم خرید طلا و انواع و اقسام سرویس‌ها می‌شود پشتوانه خانواده!

 

 

جالب اینجاست که این‌ها ۸۰درصدشان همان‌هایی هستند که در صف اول سخنرانی خانم جلسه‌ای‌های معتبر زمان خودمان نشسته‌اند و تندتند نوت‌برداری می‌کنند. شوهرهای بنده خداشون هم اگه به ربا و رشوه نیفتند، از صبح تا شب برای جامه عمل پوشاندن به هوای نفس این‌ها، در تلاشند، تا نفس سرکش سیری‌ناپذیرشون احیا شود. اما متأسفانه، کو دلِ رضا، که اگر خدا دلِ رضا به کسی ندهد، چه داده؟

رسیدگی به بچه‌ها هم که دیگه هیچی. این کارها قدیمی شده، بگذار به عهده خودشان تا همه کارهاشون رو انجام بدهند که در آینده کاربلد باشند! بچه را که نباید توی زر_ورق نگه داشت و لیلی به لالاش گذاشت. خلاصه، توی خانه، همه باید به رأی و نظر آن‌ها کار کنند که غیر از این به عقوبت وحشتناکی دچار می‌شوند. آنقدر این رفتارها ملکه ذهنشان شده که محالست متوجه باشند که چه می‌کنند. اگر هم به آن‌ها گوشزد کنی، طوری رفتار می‌کنند که خیلی زود، باور می‌کنی که اشتباه از خودته."

 

 

او همین‌طور می‌گفت و لحظه‌لحظه بر خشمش افزوده می‌شد و من در فکری دورودراز فرو رفته بودم که خانم‌های خوب هم هنوز هستند ولی متأسفانه، خوبی همیشه خودش را کم نشان می‌دهد و بد زیاد. از بدی روزگار بدهایشان نصیب این دوست ما شد. باز جای شکرش باقی است که هنوز من رو قبول داره. فکر کردم که با این مشکلات، باید چه کرد و آیا واقعا، کناره‌گیری و عرصه را برای چنین افرادی باز گذاشتن، بهترین راه حل است؟

باز فکر کردم زن یعنی محبت، فداکاری، ایثار، گذشت، قناعت، ریحانه، نور، ملکوت، ... و زیباترین خلقت خداوند برای زمین و بشریت. زن یعنی بهترین جهادگر. اما با این اوصاف، عده‌ای چه بدسرنوشتی برای خود رقم می‌زنند. به اسم اینکه زن باید آزاد باشد و مستقل، زیر لوای ایمان، آزادی بیان و احقاق حقوق حقه زنان مسلمان.

 


موضوعات مرتبط: فرهنگی، خاطره
[ سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ ] [ 11:13 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.