خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

 

 

جهنم سرگردان

 

شب را نوشيده‌ام

و بر اين شاخه‌هاى شكسته مى‌گريم

مرا تنها گذار

اى چشم تب‌دار سرگردان

مرا با رنج بودن تنها گذار

مگذار خواب وجودم را پرپر كنم

مگذار از بالش تاريک تنهايى سر بردارم

و به دامن بى‌تاروپود روياها بياويزم

سپيدى‌هاى فريب

روى ستون‌هاى بى‌سايه رجز مى‌خوانند

طلسم شكسته خوابم را بنگر

بيهوده به زنجير مرواريد چشم آويخته

او را بگو

تپش جهنمى مست

او را بگو: نسيم سياه چشمانت را نوشيده‌ام

نوشيده‌ام كه پيوسته بى‌آرامم

جهنم سرگردان مرا تنها گذار

 


موضوعات مرتبط: ادبی
[ جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۱ ] [ 0:5 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.